close
تبلیغات در اینترنت
بی تکلفان
این وبلاگ در مورد مردان بی ادعایی سخن می گوید که از جانشان مایه گذاشتند
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ گمنام آشنا سلام! باز تکرار حضور ناگهانی تو و سلام های دستپاچه من! هر از چند گاهی تلنگری می شود به عقربه های ساعت روزمرّگی هایم تا فراموش نکنم .....چه خوب شد که آمدی تا دیگر نذر زیارت عاشورایمان کنار مزار نداشته ات محال نباشد .آشنا ترین گمنام ، همین که هر از چند گاهی دستهایم به نوازش سنگ مزار بی نام تو تبرک شود، همین که نگاه سوخته ام به پرچم سرخ مزار تو باشد بس است برای دل خوشی من و این دل ویرانه...

اسلام آباد غرب از چه جهت در جنگ نقش اساسی و مهمی داشت ؟






آمار مطالب

کل مطالب : 8
کل نظرات : 5

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 5
بازدید ماه : 22
بازدید سال : 133
بازدید کلی : 1,541
نمازی که ...

نمازجماعتی که ...

تو پایگاه کانی باغ (پسوه) و توی سنگر ی که برای مسجد در نظر گرفته شده بود پشت سر یکی از بچه ها قامت بستیم و نماز مغرب رو شروع به خوندن کردیم که صدای تیر اندازی بی امان نگهبان ها شروع شد . تا اون موقع سابقه نداشت که نگهبانا تو هیچ زمانی تیراندازی کنند . سجده اول رو که به جا آوردیم شدت تیر اندازی هم بیشتر شد فرمانده که صف اول نماز بود نمازش رو شکست و از نمازخونه با عجله بیرون رفت . تو سجده دوم بودیم که صدای یکی از سربازان شنیده شد که داد می زد بچه ها جناب سروان می گه زودتر بیان به پایگاه حمله شده .

تعداد بازدید از این مطلب: 57
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20


لیلا (به مناسبت 20 دی ماه سالگرد موشکباران مدارس بروجرد ) احمد یوسفی

محمد در حالیکه لباس نظامی اش را می پوشد و ساک جبهه اش را می بندد نگاهی از

روی مهر به تو می اندازد و زیر لب چیزی می گوید .

برای اینکه زمزمه زیر لبش را بدانی می پرسی .

-      محمد ، چیزی گفتی ؟!

-      نه می گم از اینکه این دفعه هم نتونستم یه دکتر درست و حسابی ببرمت ، شرمنده ام . می ترسم قول مرخصی بعدی رو بدم ولی بازم نتونم .

-      خیالت راحت باشه ، من چیزیم نیست . تو مواظب خودت باش .

-      نسرین ، میگم کاش می شد یه سر در مدرسه لیلا می زدیم تا یک بار دیگه اونو ببینم .

لیلا احمد یوسفی

تعداد بازدید از این مطلب: 57
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


لباس تک سایز شهادت

شنيدين كه ميگن لباس شهادت تك سايزه , بايد خودمون رو برسونيم به همون سايز تا لايق شهادت بشيم ...

لباس شهادت

تعداد بازدید از این مطلب: 52
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


گمنام آشنا

گمنام آشنا سلام! باز تکرار حضور ناگهانی تو و سلام های دستپاچه من! هر از چند گاهی تلنگری 

می شود به عقربه های ساعت روزمرّگی هایم تا فراموش نکنم .....چه خوب شد که آمدی تا دیگر 

نذر زیارت عاشورایمان کنار مزار نداشته ات  محال نباشد .آشنا ترین گمنام ، همین که هر از چند 

گاهی دستهایم به  نوازش سنگ مزار بی نام تو تبرک شود، همین که نگاه سوخته ام به پرچم سرخ

مزار تو  باشد بس است برای دل خوشی من و این دل ویرانه...

 

گمنام آشنا . رقص خون

تعداد بازدید از این مطلب: 45
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20


اینفوگرافی / 8 سال دفاع مقدس

نفگرافی / 8 سال دفاع مقدس

اینفوگرافی / 8 سال دفاع مقدس

در این اینفوگرافی ، به بررسی 100 عملیات دفاع مقدس پرداخته شده است همچنین می توانید آماری از شهدای جنگ تحمیلی بر اساس گروه سنی و همچنین موقعیت شغلی آنها و اطلاعاتی از این قبیل دست پیدا کنید.

 

 

برای مشاهده اینفوگرافی روی تصویر زیر کلیک کنید

 

 

منبع :  نسیم آنلاین

تعداد بازدید از این مطلب: 56
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20


دشمن از شما غافل نمی شود

وقتی به فرمان حضرت امام (ره) محاصره آبادان با دلاورمردی های رزمندگان اسلام در هم شکسته شد و دشمن شکست خورد دشمن فریب خورده  داخل هنوز هم به امید پیروزی تلاشش را به هر شکل ادامه می داد . 

گردان 436 از گروه 411 مهندس رزمی شهرستان بروجرد در کوه های اطراف اندیمشک مستقر شده بود و ماموریت های محوله را در محور پل کرخه و اطراف آبدانان انجام می داد . به این یگان ماموریت داده شد تا به آبادان منتقل شود و مین ها و گلوله های بجا مانده در دشت وسیع کنار اروند را خنثی کند با گردانمان به جاده آبادان ماهشهر رفتیم . بنه گردان در اطراف ماهشهر مستقر شد و ما زیر پلهای جاده آبادان ماهشهر سنگر زدیم . روزها برای شناسایی منطقه و مین برداری آنها با تعدادی از بچه ها جلو می رفتیم . دشمن آنقدر در این فرصت کم مین و تله های انفجاری کار گذاشته بود که جمع آوری آنها مدت های زیادی به طول می انجامید .

تعداد بازدید از این مطلب: 48
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


تپه لیلی

 به نام خدا

امروز چقدر كم حوصله شده ای خودت هم نمی دانی چرا دل و دماغ  روزهای گذشته را نداری ؟ گوسفندانت را در دشت رها كرده ای و گوشه ای نشسته ای. حتی دوست نداری سری به سنگرها ی مخروبه زمان جنگ بزنی. نكند! ناراحتیت از آقای احتشام است چون دیشب دیر به كلاسش حاضر شدی و او را عصبانی كردی ؟

تپه لیلی احمد یوسفی

نه از آن موضوع هم چیزی به دل نداری  . كمی دیگر فكر می كنی  تصمیم می گیری برای تسلی دلت سری به تپه ای كه هر روز ظهر از آنجا صدای اذان می شنوی بزنی  عزمت را كه برای رفتن به سوی تپه جزم می كنی گرد و غباری غریب از جاده بلند می شود و قسمتی از آسمان منطقه را می پوشاند .

گرد و خاك كه كمی بالا تر می رود خودرویی نظامی كنار سنگرها توقف می كند ، تو كمی می ترسی ، با عجله بلند می شوی چوب دستی ات را بر می داری و به طرف گله ات می دوی در راه چند بار بر می گردی و خودرو را كه هنوز ایستاده  نگاه می كنی . گوسفندانت را جمع می كنی گوشه ا ی كمین می كنی و دلواپس به نظاره می نشینی.

تعداد بازدید از این مطلب: 69
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


lمسابقه وبلاگ نویسی

مسابقه وبلاگ

تعداد بازدید از این مطلب: 57
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15



عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود